مقصدمان یکی نیست ،
اما سفر کردن ، با تو ، برایم اسان است
تو حرف میزنی و من ساکت ام
تو راه میروی و من پشت سرت می ایم
در خستگی طولانی خط های سفید و ممتد جاده
سایه ام باسه ات بازی میکند ،
اخر مثل من نمیترسد ...
نمیترسد از انکه حرف احمقانه ای بزند و تو ترکش کنی
سایه ام تاریک است ، از تاریکی این جاده ،
بدون تو ..
بدون سایه ات
نمی ترسد
سایه های یک دیوانه اینطوری اند ...

نظرات شما عزیزان: